نرمهاى
فرهنگى و
اجتماعى مدرن
و پيشرفته
ترجمه
متن سخنرانى
هما ارجمند در
کنفرانس سالانه
انجمن
انساندوستى
کانادا-اتاوا
(خبر
برگزارى اين
کنفرانس سه
روزه و حضور
هما ارجمند در
آن، در
روزنامه مهم و
پرخواننده اتاوا
ستيز آمده
است.)
٢٤
ژوئن ٢٠٠٥
من
موضوع
سخنرانيم را
نرمهاى
فرهنگى و
اجتماعى مدرن
و پيشرفته گذاشتم
به اين دليل
که اين پديده
امروز يکى از
عرصه هاى مهمى
است که دو
نيروى متخاصم
در بعد بين
المللى به نفع
و يا بر عليه
آن صف آرايى
کرده اند. يک
نيرويى که رو
به آينده دارد
و پيشرفت و
ترقى بشريت را
مد نظر دارد و
يک نيرويى که
رو به گذشته و
بازگرداند
جامعه به عقب
و تاريکى. از
اين رو
پرداختن به آن
از آنجايى که
به سرنوشت
ميلونها
انسان در حيات
روزمره شان
بستگى دارد
بسيار با
اهميت است.
بايد اين دو
نيرو را يکبار
ديگر در سطح
اجتماعى،
فرهنگى و
سياسى
شناساند تا
قطب قدرتمند و
موثرى را براى
حراست از اين
نرمها ايجاد
کرد تا بالانس
کنونى را نه
تنها در سطح
قبلى آن برگرداند
بلکه يک گام
از وضعيت
گذشته فراتر
رفت. اما همين
جا لازم
ميبينم يک
توضيح کوتاهى
بدهم. نرمهايى
فرهنگى و
اجتماعى که من
از آن صحبت ميکنم
حاصل تلاش
بشريت در
مقياس جهانى
براى داشتن يک
زندگى بهتر و
آسان تر
ميباشد. وقتى
ميگويم نرم
يعنى ارزشها و
ملاکهايى که به
وسيله عموم و
يا حداقل
بوسيله بخشى
از جامعه که
نقش تعيين
کننده اى در
تحولات
اجتماعى دارد
پذيرفته شده
است. امروز
اين نرمها
توسط نيروهايى
که خود بخاطر
تلاش قطب
مترقى و انساندوست
در جريان يک
مبارزه بعضا
خونين به کنار
زده شده بودند
مورد تهاجم
است و اگر
مقاومت و
مبارزه
همجانبه با
اين نيروهاى
از گور برخاسته
صورت نگيرد چه
بسا از نرم
بودن بدر آيد
و نرم آن شود
که در قرن
وسطى با آن
مردم مواجه بودند.همه
شما از عروج
جنبشى بنام
اسلام سياسى
که
سياستمداران
و مديا در غرب
خيلى علاقه
دارند آن را
فاندمنتاليسم
بخوانند بخصوص
در دو دهه
اخير در
خاورميانه و
شمال افريقا خبر
داريد. از
تعرض اين جنبش
در دل غرب نيز
کاملا مطلع
ايد. البته
منظورم صرفا
جنايت هولانکى
که در ١١
سپتامبر و يا
در مادريد و
چچنيا و اين
آخرى قتل
وانگوگ نيست.
تعرض اجتماعى آنان
به فرهنگ،
نرمهاى
اجتماعى و
استانداردهايى
که در غرب
بخاطر رنسانس
و انقلابات
مداوم حاصل
آمده است را
بيشتر در نظر
دارم. در کشورهايى
که اصطلاحا به
آنان کشورهاى
اسلامى ميگويند
اين تعرض از
خيلى قبلتر
توسط همين جنبش
آغاز شده بود
کشتارهايى
حتى هولاناک
تر از اين در
آن کشورها
خيلى پيشتر از
اين صورت
گرفته بود. من
فقط يک نمونه
آن را در
ايران جايى که
من از آن
ميايم مياورم.
در دوره رياست
جمهورى همين
رفسنجايى که
امروز غرب به
آن چراغ سبز
نشان ميدهد
تنها در دو
هفته بيش از
چند هزار
زندانى سياسى
(١٩٨٨) را صرفا
بخاطر اعتقادات
سياسى خويش به
دار کشيدند.
جنايتى که هيچ
وقت غرب صداى
اش را در
نياورد و
کاملا در قبال
آن سکوت کرد.
اين جنبش سياه
سرآغاز قدرت
گيرى خويش را
حمله به همه
ارزشهاى مدرن
ميبيند. ضديت
آن با حقوق
زنان،
آزديهاى
سياسى، حقوق
کودکان و يا
حتى آزادى
مذاهب ديگر جز
تعريف اين
جنبش است. و
همانطور که
ملاحظه
ميکنيد بساط
اش را هم در
غرب تحت
عناوين
فرهنگى پهن کرده
است. در
فرانسه تحت
عنوان آزدى
پوشش، در کانادا
تحت عنوان
دادگاههاى
اسلامى، و
غيرو هر دم
تعرضى را به
اين نرمها و
استاندارهاى
مترقى
ميکنند.اما
پيشروى اسلام
سياسى يک طرف
قضيه است.
پيشرويى که
خود بدليل
حمايت مادى،
سياسى و
فرهنگى غرب
امکان پذير
شد. غربى که با
توجه به ضربات
کشنده اى که
بخشى از اين
جنبش (و غرب
دقيقا همين
بخش را که با
او درافتاده
است را
فاندمنتاليسم
ميگويد) بر او
وارد کرده است
هنوز هم از آن
دل نميکند.
طرف ديگر قضيه
کلا تعرضى است
که توسط
نيروهاى راست
و مذهبى در
سطح جهانى به
بشريت صورت
ميگيرد. در همين
همسايگى ما
رئيس جمهورش
با پرچم
ارزشها به قدرت
ميرسد. يعنى
با پرچم مذهب،
مخالفت با همجنسگرايان،
سقط جنبن و
دفاع از حکم
اعدام. تعريف
مذهبى از حقوق
و قانون و
دخالت مذهب در
آموزش و پرورش
و سيستم قضايى
يکبار ديگر در
حال زنده شدن
و شکل گيرى است.
ميخواهند در
مدارس امريکا
دروس مذهبى را
بگذارند و در
عوض مباحث
علمى چون
تکامل را حذف
کنند. آقاخان
بعنوان رئيس
يک سکت مذهبى
همين چند ماه
پيش ٣٠ ميليون
دلار کمک مالى
گرفته تا
خرافات و
فرهنگ عقب
مانده مذهبى
را بتواند
راحتر تبليغ
کند. در کمپين
هاى انتخاباتى،
کانديداها
براى گرفتن
راى به سراغ
شهروندان
نميروند بلکه
به سراغ سران
گروههاى مذهبى
و ملى و
فرهنگى
ميروند. بعد
هم تعجب ميکنند
چرا اسلاميسم
رشد ميکند.در
فلسفه سياسى و
اجتماعى "نظم
نوينى" جامعه
به معنى
کلاسيک آن معنى
اش را از دست
داده است.
شهروند
معنايش را به
قوم، مذهب و
ملت داده است.
اين نرم که
شهروندان
حقوق، نيازها
و احتياجات
برابر دارند و
فلسفه وجودى
دولتها
پاسخگويى و
برآورده کردن
اين حقوق
مشترک است در
حال کمرنگ شدن
است. تحت
عنوان مولتى
کالچراليسم و
نسبيت فرهنگى
در را چهار
تاق بروى مذهب
و فرهنگهاى
عقب مانده باز
کرده اند.
ازدواجهاى
زير سن
قانونى، قتل
هاى ناموسى،
مدارس مذهبى،
جداسازى
کودکان دختر و
پسر حتى در
اتوبوسهاى
مدارس، حجاب
کودکان و
محروم کردن
دختران از يک
امکان برابر
براى رشد، همه
و همه در خود
غرب در حال
صورت گرفتن
است. در
افريقا،
يوگسلاوى
سابق و اقمار شورى
چه جنگهاى
قومى و مذهبى
که راه نيافتد
و چه
جنايتهايى
بشريت شاهد
نبود. اينها
همه خود حاصل
ارزشها و
نرمهايى است
که از دل قرون
وسطى سر بر
آورده و خود
ميتواند در
تقويت چنين
نرمهاى در يک
مقياس گسترده
تر بينجامد.
بر مبناى همين
ارزشها در
عراق يک حکومت
ضد بشرى را
ساقط کرده اند
و يک حکومت
قومى و مذهبى
روى کار آورده
اند که خود
ميتواند منشا
خونبارترين
درگيريها در
آنجا باشد.
اگر به دنيا
بعنوان يک
ميدان جنگى
نگاه کنيد در
نظر اول فکر
ميکنيد اين يک
جنگ چريکى و
سنگر به سنگرى
بين نيروهاى
سياه و
انساندوست
است ولى اگر خوب
توجه کنيد
ميبينيد نه!
بلکه با يک
جنگ جبهه اى و
کلاسيک
مواجهه ايد.
جنگى که در
يکطرف آن سکوکلاريسم
و ارزشهاى
مترقى و
انسانى
نمايندگى
ميشود و در
طرف ديگر يک
نيرو متعلق به
تاريخ گذشته
کاملا ضد
آزاديهاى
بشرى و مخرب
براى تمدن
بشريت. اما
وظيفه ما
چيست. بعنوان انسانهايى
که هيچ نفى از
ستم گرى به
انسان و بيحقوقى
آن، هيچ نفى
از فقر و
بدبختى مردم
نميبرد و
بعنوان
شهروندى که
سعادت و خوشبختى
همه را سعادت
خود ميداند
بايد هوشيار و
در صحنه بود.
سياست، عمل
دولتها و
احزاب سياسى
را بايد زير
نظر داشت.
بايد
ارزشهايى که
به انسان بدون
در نظر گرفتن
مليت، نژاد،
مذهب و جنسيت
احترام
ميگذارد را
پاس داشت و هر
تعرض به اين ارزشها
را بدون پاسخ
نگذاشت. بايد
بر حقوق
جهانشمول
بشريت تاکيد
کرد و هر
تعرضى به
انسان در هر
نقطه دنيا را
تعرض به خود و
همسايه مان
تلقى کرد. هر
حرکت ملى،
مذهبى، قومى و
شونيستى را
بايد ايزوله
کرد و نگذاشت
به ابزارهاى
دولتى و
قانونى دست
يابند. بايد
اين خواست را
که مذهب امر
خصوصى افراد
بوده و جاى آن
در دولت و
سيستم قضايى و
آموزش و پروش
نيست را يک
بار ديگر به
پرچمى بدل کرد
غير قابل بزير
کشيدن. بايد
دولتها را
موظف کرد که
به همه آن
نرمهاى
فرهنگى و
اجتماعى که
شهروند برابر را
به رسميت
ميشناسد
متعهد بوده و
از آن حراست
کند. بايد
انسان را عزيز
دانست و در
مرکز عالم
قرارش داد. در
اين ميان ما
تنها نيستيم
بشريت مترقى
با ماست.